تبليغاتX
تنها ترین تنها منم

تنها ترین تنها منم

امیر و سحر



» شهریور 1388
» مرداد 1388
» و عشق صدای فاصله هاست...
» امید وار باش
»
»
»
» کاشآدما
»
» دوباره می آیم
»
» حالا يه شعر عاشقانه كامپيوتري

و عشق صدای فاصله هاست... شنبه چهاردهم شهریور 1388

ديگه تو رو ندارم تورو ازم گرفتن


گفتن فراموشت کنم منو دست کم گرفتن


گفتن که عشق تو کجا لايق اسم اون ميشه


گفتن برو که عشق اون قسمت ديگرون بشه 


   منم گفتم


اگه که خالي دستام اگه هيچي ندارم


عوضش براي تو يه قلب ديونه دارم


اگه که تورو گرفتن اگه تو داري ميري


عوضش توي خيالم با تو پروازي دار

"سارا"


امید وار باش چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

 هر وقت تو زندگی رسیدی به جایی که یه در بزرگ با یه قفل گنده داره اصلا نترس! چون اگه قرار بود باز نشه به جای در، دیوار می ذاشتن

پنجشنبه پنجم شهریور 1388

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
فقط ميگه: تو ماله منی .

عشق نمی پرسه اهل کجايی؟
فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟
فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟
فقط ميگه:هميشه با منی.
عشق نمي پرسه دوستم داری؟
فقط ميگه: دوستت دارم .
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
فقط ميگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجايی؟
فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟
فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟
فقط ميگه:هميشه با منی.
عشق نمي پرسه دوستم داری؟
فقط ميگه: دوستت دارم .
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
فقط ميگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجايی؟
فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟
فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟
فقط ميگه:هميشه با منی.
عشق نمي پرسه دوستم داری؟
فقط ميگه: دوستت دارم .

پنجشنبه پنجم شهریور 1388

واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم
در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای
از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته
نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
سهم دل ما این بود آلوده و بیهوده تا بوده همین بوده
نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار
راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه



پنجشنبه پنجم شهریور 1388

تو چشم تو یه حسه که آتیش به قلب من زده
خوبی اون نگاهتو به هر غریبه ای نده
صداقت تو مثل موج، چشمای تو یه همزبون

فقط برای من بمون، مثل یه یار مهربون
از مهربونیات می گم که پر شده تو خون من
از اسمی که صداقتش، ریشه زده تو جون من
از بی وفاییات می گم، که پر شده توی چشام
تو ذهن من فقط تویی حتی اگه خودم نخوام
حس عجیب چشم تو همیشه سو سو می زنه
غربت اون نگاه تو مثل خود خود منه
دلم می خواد پر بزنه به یاد آبی نگات
برای اون روزایی که پر بشم از حرم صدات

کاشآدما پنجشنبه پنجم شهریور 1388

کاشآدما یه جور دیگه با همدیگه دوست میشدند.... وقـتی به هـم می رسیدند یـه جور دیگه می خـنـدیـد
کاش آدما یه جور دیگه با هـم دیگه حرف مـیزدند...وقـتی که حرفشون می شد یه جور دیگه داد می زدند
کاش آدما بــلـد بــودنــد مــوسـیـقـی زنـدگــی رو... وقـتی با هم می رقصیدند یـه جور دیگه ساز می زدند
کاش آدما بـا هـم دیـگـه صـادق و بـی ریـا بـودنـد. وقـتی بـه هم می رسـیـدند مـثـل تـو قـصـه هـا بـودنـد
کاش آدما بـلد بـودنـد کـه چـه جـوری شـنـا کـنـنـد. تـو دریـای زنـدگـیـشـون دسـتـه مـاهـیـهـا بـودنـد ......
کاش آدما قـصـه آسـمـونـو از بـر مـی شـدنـد... تـو شـبـهـای تـاریـکـشـون مـثـل سـتـاره هـا بـودنـد ...
کاش آدما مـی فـهـمـیـدنـد زنـدگـی دو روز رو .... اون وقـت برای همدیگه بـی شـک یـه سـر پناه بودند


پنجشنبه پنجم شهریور 1388

" دلم پر می زند عشق است شاید
به تو سر می زند عشق است شاید
شکست آخر سکوت خانه ی ما
کسی در می زند عشق است شاید
پس از یک عمر آمدی عشق
در این ایام دلگیر آمدی عشق
دلم یک غنچه بود و زود پژمرده
چرا دیر آمدی ، دیر آمدی عشق
در کنج دلم کسی خانه ندارد
کس جایی در این خانه ی ویرانه ندارد
به عالم هر کجا دردو غمی بود
به هم کردند و عشقش نام کردند



دوباره می آیم پنجشنبه پنجم شهریور 1388

دوباره می آیم
من از تبار ستاره من از تبار غزل

به سوی خنده نازت دوباره می آیم
من از گریز بلوری ز سرمه چشمم
به سوی چشم سیاهت دوباره می آیم
من از سیاهی این شب من از هجوم صدا
به سایه سار سکوتت دوباره می آیم
من از شکستن ابری در اوج خلوت شب
به موج ذلف رهایت دوباره می آیم
من آن غروب قدیمم به پشت قله شرم
ز مشرق غزل تو دوباره می آیم
من آن غرور شکسته من آن هوای غریب
به وسله نفس تو دوباره می آیم
دوباره می آیم آری دوباره می آیم
تو مهربان منی و دوباره می آیم
من از ستاره گزشتم من از خودم دورم
به حرم سایه دستان توست که می آیم
ز عمق خاک جهیدم به اوج خانه دوست
ز سوی او به هزاران اشاره می آیم
ز بیم سایه تلخ هزار چشم غریب
به سوی چشم سیاهت غریبه می آیم
به حرمت نفس تو در این هجوم عطش
ببین که تشنه تو عاشقانه می آیم
من از میان صدا ها من از هجوم عطش
به میگساری بزمت دوباره می آیم
می آیم از ازلی دور تا همیشه های غریب
به راه خلوت عشقت همیشه می آیم
به مستی دل صد پاره ام نظاره مکن
به قمزه تو هزاران شراره می آیم
دو باره می آیم آری دو باره می آیم
به گرمی نفست هزار باره می آیم
و در نگاه نجیبت به حرم سرمه و اشک
به سرخی لب می گون چو بوسه می آیم
دوباره می آیم در این هجوم تلخ عطش
که طشنه لبان همه خفتند و من دو باره می آیم
من از میان هزاران عقاقی و گل سرخ
به حرم یاس کبودت دوباره می آیم
دوباره می آیم آری دوباره می آیم
من از سکوت هزاران دو باره می آیم
به حرمت تن گلگون لاله های سپید
به حرمت غزلی عاشقانه می آیم
در این سکو ت و سیاهی که غنچه ها پیرند
به سوگ شاپرکی مرده ز پیله می آیم
دوباره می آیم آری دوباره می آیم
هزار بار مرده و این بار زنده می آیم
دوباره از تن گلگون آن لب تو
دو باره از شب چشمت ستاره می آیم
به خلوت تو عزیز کبوتران سپید
دوباره چون سره ای جاودانه می آیم
غرور من به نگاهت اگر چه ساده شکست
به زیر بار نگاهت شکسته می آیم
به سوی آسمان نگاهت در این طراوت اشک
ز ظلمت قفسی همچو سینه می آیم
همیشه با دل من بودی و من به ظلمت خواب
ببین که دل به کف است و هماره می آیم
دوباره می آیم آری دوباره می آیم
به تیغ هر مژه ات هزار پاره می آیم


پنجشنبه پنجم شهریور 1388


قلب است اين آرامش جان از آن طرف بر هم زند آن
روزي كند ما را پريشان روزي كند خوشحال و خندان
از دست آن بيچاره هستيم ما روز و شب پر ناله هستيم
مي آورد شوقي به انسان وقتي بود خوشحال خندان
روحم دگر خسته است از آن در يا دلي سخت است از آن
چشمي كه بيند اين و اينان آرد مصيبت بر دل و جان
اشكم شود از چشم ريزان از بابت قلب پريشان
من از دلم چيزي نديدم جز درد و داد و آه وا فغان
گويند دل نرم است و سوزان اما نديدم چنين محكمتر از آن
با ضربه اي بشكست قلبم در دل نشاني دارم از آن
چون لعل قلب سنگ گردد بازش دهد او كه شكست آن
دل را نمي باشد پناهي بعد از همه الله درمان


حالا يه شعر عاشقانه كامپيوتري پنجشنبه پنجم شهریور 1388

اي خدا هارد دلم فرمت نما.........از فريب نا كسان راحت نما
جمله ويروسند اين مردا دون............اسعيذالله مما يفترون
فايل عشقت را كپي كن در دلم..........دليت كن شاخه هاي باطلم
جامپر روح خلايف ست نما..........گامهاشان در رهت ثابت نما
گر ز انفاست دلي اسكن شود..........از شرور ديو ودد ايمن شود
اي خدا فايل عذابت ران نكن........با ضعيفان هيچ جز احسان مكن


» امیر و سحر
» امیر و سارا
RSS 2.0

Designed By ParsTheme